۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۲, چهارشنبه

خون فرزاد کمانگر چون پر سیاوشان ، ظالم را غرق خواهد کرد.

روزی شاهزاده‌ای بود خیلی زیبا و خیلی جوان، شاهزاده آن قدر پاک و نجیب و مهربان بود که حتا آتش او را نمی‌سوزاند. اسم شاهزاده سیاوش بود. اما بالاخره یک روز شاه او را در برجی که هیچ کس نشانی‌اش را نداشت زندانی کرد و کشت. شاه به جلادها دستور داده بود سر سیاوش را در تشت طلا ببرند و خونش را جلوی آفتاب بخشکانند و بدنش را خوراک گرگ­ها کنند تا هیچ کس از ماجرا بویی نبرد.

سفارش کرده بود " مبادا خون سیاوش بر زمین بریزد" اما جلاد شلخته و نادان وقت سر بریدن حواسش پرت شد و یک قطره از خون سیاوش ریخت روی زمین. خون به زمین فرو نرفت. روی زمین پخش شد. از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد. هرکس آن را می­دید می­فهمید که جایی بی‌گناهی را کشته­‌اند. خون جوشید تا به ایران رسید و رستم خبردار شد. رد خون را گرفت و رفت تا بالاخره فهمید آن کشته­ی بیگناه سیاوش، ‌شاهزاده­ی ایران بود­ه ­است.

رستم لشکر کشید و انتقام خون سیاوش را گرفت. تازه آن وقت بود که خون از جوشیدن ماند و به زمین فرو رفت و حالا هزار سال است که هرسال به جای آن خون همین گل­ها سبز می­شوند که مردم اسمشان را گذاشته­اند خون سیاوشان یا پر سیاوشان...

فرزاد کمانگر
بی گناه بود . خون او دیر یا زود ظالمان را غرق خواهد کرد . معلمی که در فقر و با عشق خود را وقف آموزش کرده بود و مادر که هم اکنون می گرید . ملتی که داغدار شد و حکومتی که بار دیگر دست خود را به خون آلود . تاریخ نه یک بار بلکه هزاران بار درس خود را به خودکامگان داده است . آیا عبرت نمی گیرند؟ آیا کاخهای ویران شده و گورهای خاک شده صدها دیکتاتور بدنام را در تاریخ مشاهده نمی کنند؟ کور شده اند؟ کر شده اند ؟ فراموشی گرفته اند ؟ صدام را از کاخهای مستحکم تا سوراخی متفرعن و نهایتا بالای دار به خاطر نمی آورند ؟ هیتلر را از فرماندهی بزرگ ترین ارتش جهان تا خودکشی در دخمه ای تاریک فراموش کرده اند؟
آیا شما از هیتلر قویترید؟ آیا شما از موسیلینی زیرکترید؟ درس تاریخ به زودی برای شما عبرت آموز خواهد شد و چه تلخ خواهد بود که آخرین درسی است که فرا میگیرید.



قسمت مربوط به داستان سیاوش بر گرفته از وبلاگ نفس سبز